ني ني نازه

اولين خاطره من و ني ني و باباش

1392/8/8 0:34
نویسنده : نسرين كانطوري
1,174 بازدید
اشتراک گذاری

به نام آفريننده مامانو باباي ني نينه

 

 

ســـــــــــــلـــــــــــام

 قربونه قدت برم..ني ني من كه هنوز نه در راهي نه تو راهيniniweblog.com

 

 اما دوست دارم به يادت باهات حرف بزنم اميد من 

من و بابا جونت از سال 92 تصميم گرفتيم يه نخودي به جمعمون اضافه كنيم!


هم خود بابايت پيشنهاد داد هم من جفتمون راضي بوديم....اما بابايي نگران من بود ....ميگفت كه واسه

 تو  زوده آخه عشقم  وزنمم كمه 45 كيلو ام....البته بگما در حد خودم خوبم مامان قشنگي داري

بعدشم بابا جونت بيشتر نگران تو بود در ظاهر  نگران من بودش چون من بايد 9 ماه تموم نگرت

ميداشتم تا بياي بغلمون  نگران تو بوده كه يه وقت نفس باباش چيزيش نشه....خدا شانس بده

 

...والا....منم چون وجود تو رو تو زندگيممون دوست داشتم به بابا رامين قول دادم كه تپل بشم  چه كنم ديگه؟ مادر يعني از خود گذشتگي بابا هم قبول كردش...چون

 

 

توروخيلي دوست داره ولي بگما...اول من بعدم تو مامان جونم  وگرنه دعوامون ميشه.

 

بعد از اين تصميم مهم....يه وقت دكتر گرفتيم به اتفاق بابا رامين و مامان نسرين...چي گفتما مگه به غير

ما دوتا ممكنه كسه ديگه اي بره  ديگه ديگه.....نسرينه ديگه 

وقت دكترمون چهارشنبه  1 آبان بودش ساعت 4 بعد ازظهر....به عبارتي...92/8/1

باباجونت انقدر خوشحال بودش كه يه جوري تيپ زد بريم دكتر انگار داشت ميرفت عروسي

ايشالله عروسيت مامان جونم منم تريپ زدم بدجور بابا گفت دفترچه منم بردار

اگه خواست واسه منم آزمايش بنويسه ...من كه تابع شوهر سريع برداشتم 

ديگه هيچي بابات سريع موتورشو روشن كرد عين فشنگ

منم پريدم تركش...بزن بريم شوهر...ني ني در راه استقيژ ويژ...قيژ...ويژژژ...

 

 خلاصه بعد از اين قـــــــــيـــــــژ ويــــــژا رسيديم مطب دكتر احمد خاني

 

 منم طبق معمول بدنم سرده سرد شد تنم ميلزيد_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_باباتم دستو منو گرفته بود تا گرمش كنه...از

 پله ها رفتيم بالا دينگ دينگ  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ صدايه زنگ بود مادر جان...

  

 رفتيم داخل مطب كارتمو مثل نشان ميتي كومان (بعدم اومدي واست كارتونشو تعريف ميكنم) در آوردم

 

 دادم دسته خانوم منشيComputerيه نگاهي بهم انداخت گفت دير اومدي...منم نيش خند زدم و گفتم

 

 ترافيك بودم _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ مادر جان بد جنسا جايه منو دادن به كسي ديگه..عيب نداره عصابي نشو...بعد

 

 اون ميريم تو...رفتيم تو پيش خانوم دكتر مهربون يه روز ميبرمت نشونت ميدم جيگرم....انقدر مهربون كه من

 ديدمشآرومه آروم شدميه سري قبلش سونوگرافي رفته بودم واسه معاينه خودم اونا رو بهش

 دادم نگاه كرد تو پپروندم نوشتو...نترس مامان همچيم نرمال بودش...

 بعد بابات...صدايي صاف كردتكوني خورد...گفت: خانوم دكتر ما تصميم داريم يه كوچولو بياريم...

منم از اين حالت بابات از خنده دور از جونم داشتم ميمردم...اما جلو خودم گرفتم

 

خانوم دكتر گفت به به عجب تصميمه مهمي...


كلي دكتر خوشحال شد...گفت : دختر گلم دفترچتو بده آزمايشات و بنويسم ببينم وضعيت بدنت چطوريه؟

آمادس واسه اومدن ني ني؟...ني ني جونم واسم دعا كن سالم باشم كه زودي بياي...

 

گفت واسه همسرتم نياز به آزمايش نيستش...

 دوباره باباي جيگولتتكوني خورد و گفت: خانوم دكتر ميشه روش آوردن نيني رو توضيح بديد؟ دكترم از خدا خواسته گفت يه ورق برات مينويسم به عنوان مشقتخلاصه كلي

 

 با شكل و مثال ها ي جالب و خنده دار ...كنجكاو نشو فدات بشم بعدم خودت بزرگ ميشي ميفهمي

 واسه ما توضيح دادش...توضيح دادو كليم خنديدم گفت بعد آزمايشات بيا دوباره ببينم اوضاع

 

از چه قراره...يه پمادم بهم دادش...فضولي موقوفمنو باباتم انگار همون دقيقه يه ني ني بهمون داده

 بودن ذوق زده مثل فنر ازجامون بلند شديم رفتيم بيرونپولو حساب كرديم...چي بگم مادر آره بابا

زندگي خرج دارهبعد خوشحالو سر خوش سوار بر رخش شديم تو راه كلي باهام گفتيمو خنديديم راجب آينده تو مامانم تو راهم انقلاب وايستاديم بابا داروي منو گرفت منم يه شامپو

 

 فوم صورتگرفتم...ماركشونميگم تبليغ  ميشه وقتي رسيديم خونه من از سرما يخ زده بودم

 

 White Hair باباتمنو ازموتور پياده كرد بهزور...يكم نشسيتم بعد من طبق معمول مادر جونم كوزت شدم

(داستانه اينم براتميگم).

 

راستشو بخواي عزيزم مامانت خيلي كار ميكنه اما خيلي طول ميدهروز قبل از دكتر جاروبرقي

 

زدم كل  خونه تموم شدش...اما طبق معمول آشپزخونهحمام پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/دستشويي  

 

مونده بود عجيجم كه آشپزخونه رو صبح تميز كرده بودم...حمام هم باباي عزيز و دل انگيز شستش

 منم كيف كردم مادر جان..بابات هميشه به من كمك ميكنه ....در گوشتو بيار (بابات خيليمرد خوب و مهربونيه و كمك دست شديد منه)  پس كجا ميمونه آهان آفرين

 باهوش... دستشويي مونده بودش...كه وقت نكردم اونجا رو بشورم كليم خسته شده بودم ديگه

 نتونستم اونجا رو بشورم اون روزم ناهار مامان جونم استنبولي داشتيم جات خالي با نيمروتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

ديگه بعد از ناهارم استراحت كرديمو منم رفتم ظرفا رو شستمبعد ديگه حاضر شديم رفتيم

واسه دكتر وقتيم كه برگشتيم انقدر منم شنگول بودمbanane رفتم به جنگ با دستشويي بابات گفت نرو

 

 سرما ميخوري منم گفتم بزار بشورم كه خيالم تخت بشه گفت: پس برو اما زود بيا كه گرم بشي منم

وقتي كه شستمش چايي آماده كردم با بيسكوييت وقتيم كه خورديمش يكم باهم پشت كامپيوتر

نشستيمComputerحتما ميپرسي پس شام چي؟ بابا جونت وقتي داشتيم ميرفتيم دكتر گفت امروز

يه روز به ياد موندنيه پس بايد جشن بگيرمو Yahشام بريم بيرون...اولين خاطره ما با تو عزيزم 

مصادف شده بود با شب عيد غدير  پس بايد ميرفتيم ديدن عمو احمد و نرگس كوچولو

چونبابايت روز عيد شيفت بودش منم روز قبلش به خاله مرضيه كه ببيني فكر كنم خيلي دوسش

داشتهباشي زنگ زدمhttp://mahsae-ali.blogfa.com و هماهنگ كردم واسه شب نشيني...وقتي كه با بابا جونت چايي رو

خورديم منرفتم يه دوش آب گرم گرفتم كه يكم گرم بشم وقتيم برگشتم با آقا رامين حاضر

 

 

شديم كه دوباره با رخششبريم خونه خاله مرضيه خونشون نزديكه اما چون ما بعدش ميخواستيم بريم

واسه اون شامه رفتيم خونه خاله واسشون بستني قيفي خريدم ....واسه توام ميخرم

گلمماچ.يه ويفرم واسه نرگس...وقتي دادمش به نرگس كلي ذوق كردپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/دختر خاله اته ديگه مامان

 

 

بايد باهم خوبباشيدا...يكي ديگم تو راه داره خاله مرضي يه چند روز ديگه به دنيا مياد انوقت دو تا

 

دختر خاله داري...نرگس و فاطمهيكم نشستيم گل گفتيموخـــــنــــــديــــــم كه ديگه

 

وقت  اين رسيد كه بريم از اونجا...جات خالي كلي ميوه و شيرينيخورديم داشتيم كه ميومديم ... عمو

احمد بهمون عيدي دادش آخه عشقه من عمو سيده عيديا  روواسه مامان جون عمه جونعمو جون گرفتيمو فلنگو بستيمبعد سوار بر موتورشديم رفتيم به سمت پيتزا

 

سعيد....واي تو راه غش كردم از ياد پيتزا وقتي رسيديم من سريع رفتم جاگرفتم ...بابا جونتم سريع منو رو آورد من انتخاب كردمو رفت تو صف واسه گرفتنش

 شامل پيتزا...همبرگر...سالاد...نوشابه... اونجايي كه من انتخاب كرده بودم واسه نشستن يه

خانواده بودن كه نيني كوچولو داشتن منم فقط به اون زول زده بودمشامو مثلنخوردها خورديم...وقتيم

 

كهخورديم يكمنشستيم بعد راه افتاديم سمتخونهتو راه كليباهم شوخيكرديمو خنديديموقتي رسيديم ...كتريرو گذاشتم و يه چايي باهم خورديم...وقتي خورديم آماده شديم واسه خوابيدنNightيكم اول باهم حرفزديم...بعدش ديگه سانسورميشه گلمبعدش لالا كرديم تا صبحكلي بهمون اين روز به ياد موندني خوش گذشتكاش بياي وبهمون بيشتر خوش بگذره.crying girl emoticon

 دوســــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــت دارم 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (11)

مامان السانا
7 آبان 92 1:09
سلام گلم نگران هیچی نباش هرچیخدابخواد همون میشه تو یه مامان تک میشی
nar_ges
10 آبان 92 19:26
سلام نسرین جوووووووووووووووووووونم وبلاگ مبارک باشه گلم الان با هم داریم می چتیما فدات شم ایشالا همیشه خوب و سلامت باشی و دیگه جواب از بیاد بری واسه اقدام و ایشالا که زودی هم مامان شی گلمممممممممممممممم میدوسمت
maedeh goli
11 آبان 92 7:45
سلام نسرین جون وبلاگ جالبی داری ایشالا زودی نی نی بیاد و جمع دو نفرتونو گرم تر کنه عزیزم
مامان السانا
29 آبان 92 17:52
سلام خوبی یه مدت نبودم چه خبر از جواب دکترت
سارا
4 آذر 92 15:37
سلاااااااام اتفاقي ئارده وبلاگت شدم خوشم اومد خيلي باحالي از خوندنه وبلاگت كلي لذت بردم بوووووووس به اين مادره باذوق و ني ني نازه آيندش
مری
16 آذر 92 22:36
وای مادر تو جینگول و با احساسی. چه حرفا می زنی با نی نیت. امیدوارم زود زود خدا بهت نی نی بده. اونم دوقلو. خدا نکشتت با اون شوهرت که ورداشته به دکتر گفته چجوری درستش کنیم.
ریحانه (مامان طه)
21 آذر 92 15:42
خیلی با حال بود نسرین جون ایشالا هر چه زودتر مامان بشی .یه مامان نمونه
مامان نازنین زهرا
22 آذر 92 0:16
شاید فکر کنید گفته‌های آن کاملاً غیرعقلانی است ولی چیزی را که می‌بینید نمی‌توان انکار کرد!! شاید نتیجه آن، فقط و فقط حاصل انرژی مثبت میلیونها آدمی باشه که انرژیشون رو بدرقه این نامه کرده‌اند... این نامه از روی شانش برای خوش شانسی شما فرستاده شده است. نسخه اصلی علیرغم اینکه مدعی می‌شوند در کشور انگلستان می‌باشد در ونزوئلا نزد یک دختر دانشجو که نامش ماریاست می‌باشد و ارسال کننده اصلی آن هم ماریا می‌باشد و این نامه توسط یکی از مهندسین ایرانی که در یکی از پروژه‌های شرکت های ایرانی که در آنجا مشغول به کار بود به صورت اتفاقی در یک ایمیل کاری از دوست و همکار ونزوئلائیش دریافت شد و او نیز به همه دوستان خود که تعداد زیادی از آنها نیز در ایران بودند ارسال کرد و دوست به دوست به دست شما رسیده است. این نامه تا کنون طبق اخبار رسمی مایکروسافت، از 15 ماه گذشته تا کنون 49 بار در دنیا به 9 زبان چرخیده است. و افرادی که نامشان در این نامه هستند همه دارای هویت واقعی می‌باشند. شانس برای شما فرستاده شده است. شاید در دور بعد، نام شما هم به عنوان یکی از این افراد در این نامه قید شود. ظرف مدت کمتر از سه روز پس از دریافت این نامه اخبار خوشی را دریافت خواهید نمود. این شوخی نیست. با ارسال آن شما خوش شانسی خواهید آورد. پول نفرستید، کپی‌ها را برای اشخاص بفرستید که فکر می‌کنید به شانس احتیاج دارند. این نامه را نگه ندارید. این نامه باید ظرف مدت 96 ساعت ازدست شما خارج شود. یک وکیل بلژیکی می گوید: نود و دو هزار یور بابت حق‌الوکاله‌ام دریافت نمودم ولی احساس می‌کنم چون این زنجیر را شکستم آن را از دست دادم. در همین حال در اسکاتلند یوهان کی می‌گوید: به دلیل اینکه این نامه را به جریان انداختم 3 روز بعد توانستم در بزرگترین قرعه‌کشی، هدیه بیمه عمر خود را قبل از موعد به ارزش یک میلیون دلار دریافت کنم. در ایران شخصی به نام شیما حیدری می‌گوید: زمانی که این نامه به دستم رسید ابتدا زیاد توجهی نکردم. آن روزها من کمی نگران، کم حوصله و وضعیت مالی زیاد مناسبی هم نداشتم و زمانی که این نامه به دستم رسید، حدوداً اوایل ماه آگوست سال 2009 میلادی بود که بعد از مدتها ایمیلم را باز کردم؛ اول زیاد توجهی نکردم اما بعد که این نامه را خواندم برایم جالب بود. حتی تا اینقدر جالب بود که بار انرژی مثبت خاصی برایم داشت. من آن را برای کلیه دوستانم ارسال کردم و دو روز بعد از آن فکر بکر و نویی به سرم زد و اولین کاری که کردم رفتم یک DOMAIN به نام ثبت کردم. همین ایده و فکر که بعد از دریافت این نامه به ذهنم رسید، منتج به رونق خارق‌العاده به فعالیت‌های اقتصادی من شد که الان ارزش میلیونی بالایی دارد و حتی توانستم به خیلی از دوستانم نیز در این رابطه کمک شغلی و مالی کنم و من رو خیلی مشهور و ثروتمند کرد. در این مورد خیلی افراد به این نسخه اعتقاد دارند و برایشان شانس آورده. تینو یک نقاش معروف محلی هلندی می‌گوید: من و شاگردانم آرزو می‌کنیم یکبار دیگر این نامه به دست ما بصورت اتفاقی برسد. چون یکبار که رسید این کار شانس بالایی برای ما داشت و توانستیم از این راه با خیلی از آدمها در مورد کارمان دوست بشویم. این اتفاق برای شما هم خواهد افتاد به شرط آنکه شما هم به نوبه خود آن را برای دیگران، حداقل برای همه دوستانتان ارسال نمایید. حتما 20 کپی بفرستید و ببینید که ظرف مدت 4 روز چه اتفاقی می‌افتد. این زنجیره از ونزوئلا شروع شد و این نامه از مارایا پیگیری و به ژوهان مرد خیری در آمریکای شمالی نوشته است. او دانشجوی مهندسی مکانیک است و شاغل. از آنجا که این کپی باید در سراسر جهان بگردد شما باید 20 کپی تهیه نموده و برای دوستان و همکارانتان بفرستید پس از چند روز شما یک سورپریز دریافت خواهید نمود. این یک حقیقت است حتی اگر شما یک شخص خرافاتی نباشید. حداقل به این باور داشته باشید که در آن نامها و هویتهایی وجود دارد که قابل استناد و دسترسی بوده و می‌توان با آنها مکاتبه نمود که این موضوع را تصدیق کنند. پال سینگ کارمند اداری یک بانک در نپال این ایمیل رادریافت نموده ولی فراموش کرد که این نامه را باید ظرف مدت 96 ساعت ارسال کند. او شغلش را از دست داد؛ کمی بعد نامه را پیدا کرد و 200 کپی ایمیل ارسال نمود و ظرف مدت چند روز شغل بهتری بدست آورد. بخوانید و فقط پاک نکنید. اگر باور کنید چیزی از دست نمی دهید. انتخاب با شماست!!! کافیست ایمان داشته باشید! " متن نامه " به نام صاحب شانس (همکار گرامی) "دوست من، با نگاه به این نامه شما ابتدا به یاد خالق عشق باشید و این نامه را زمانی که دریافت می‌کنید به آنچه دوست دارید دست پیدا خواهید کرد. فکر کنید و کسی را که دوست دارید و میدانید گرفتار است با قلبتان برایش دعا کنید تا مشکلات او از طرف خداوند به واسطه شما حل گردد و بعد یک اتفاقی که انتظارش را می‌کشید و حتی تصورش را نمی‌کنید برایتان اتفاق خواهد افتاد. با دعا برای آن دوست، برکت بیشتر برای شما خواهد رسید! این یک راز است... راز بقاء انرژی... رازی که در فیزیک و متافیزیک به قانون بقاء انرژی شهرت یافته است....
مامان السانا
22 آذر 92 2:54
جونم واقعا نگران شدما چه خبره نیستی؟/////////////
شکیبا
8 دی 92 18:51
سلام من از طریق نی نی سایت وبت دیدم خیلی وب قشنگی درست کردی من خودم باردارم و از وقتی پسرم اومده تو دنیای من زندگیم خیلی قشنگ تر شده و حس مادری خیلی قشنگه عزیزم ایشااااااااااااااااااااااااالله که هرچی صلاحته همون بشه گلکم
تکتم
20 اسفند 92 15:08
عزیزم ایشالا زودی نینی دار بشید یه نینی ناز و تپل مپل
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ني ني نازه می باشد